نشریه بازیابی دانش و نظامهای معنایی یک نشریه با داوری بسته و دوسو ناشناس و با دسترسی آزاد است که از سوی دانشگاه علّامه طباطبائی به عنوان دانشگاه پیشرو در علوم انسانی و اجتماعی در ایران منتشر میشود. نشریه حاضر به منظور فراهم نمودن محیط فکری برای پژوهشگران ملّی و بینالمللی با تمرکز بر مباحث بازیابی دانش و نظامهای معنایی پایهگذاری شده است. نشریه بازیابی دانش و نظامهای معنایی در پاسخ به پیشرفتهای صورت گرفته در حوزه بازیابی دانش و نظامهای معنایی انتشار یافته و هدف آن انتشار مقالات پژوهشی با کیفیت که یافتههای مرتبط با موضوعات مهم علم اطلاعات را گزارش میدهند، است.
به منظور دسترسی آسان و جهانی به آخرین یافتههای پژوهشی، این نشریه به عنوان یک نشریه دسترسی-آزاد پایهگذاری شده است. نشریه مبلغ 200,000 تومان جهت بررسی اولیه مقالات دریافت میکند؛ ودر صورت تایید نهایی، مبلغ 400,000 تومان جهت پذیرش نهایی دریافت خواهد کرد.
نشریه با همکاری انجمن علمی کتابداری و اطلاعرسانی ایران (با رتبه A) منتشر میشود.
این نشریه از شماره 25 (زمستان 1399) از عنوان "فصلنامه مطالعات دانششناسی" به عنوان "بازیابی دانش و نظامهای معنایی" تغییر نام یافته است.
نکته مهم: در ساختار جدید انتشار مقاله، همه نویسندگان باید کد ORCID داشته باشند. برای دریافت کد ORCID میتوانید به وبسایت ارکید به آدرس https://orcid.org/ مراجعه نموده و پس از ثبت نام در آن، به رایگان کد ارکید خود را دریافت نمایید. برای دسترسی به راهنمای دریافت کد ارکید اینجا کلیک نمایید.
یگانه داستار، محمدرضا خرم آبادی آرانی، احمد شعبانی، فاطمه دارستانی فراهانی
چکیده هدف: تحلیل تولیدات علمی نمایه شدهی مرتبط با نقش هوش مصنوعی در تحول رفتار اطلاعیابی در پایگاه استنادی وب آو ساینس در این حوزه است.
روش: پژوهش حاضر از نوع مطالعات کاربردی و با رویکرد علمسنجی است. دادهها با استفاده از راهبرد جستجوی پیشرفته در پایگاه وب آو ساینس در بازه زمانی ۱۹۷۶ تا ۲۰۲۵ رکورد استخراج شدند. تحلیلها با بهرهگیری از نرمافزارهای اکسل و آر.استودیو و بیبلیومتریکس انجام گرفت.
یافتهها: یافتههای پژوهش نشان میدهد که حوزه «هوش مصنوعی در تحول رفتار اطلاعیابی» در سالهای اخیر رشد شتابانی داشته است؛ بهطوریکه بیش از ۳۹ درصد از ۱۹۰۲ رکورد استخراجشده از پایگاه مذکور متعلق به سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ است. ایالاتمتحده امریکا با ۳۹۲ مقاله بیشترین سهم را در تولید علم دارد و دانشگاه هاروارد (۳۳ مقاله) و نویسنده لیو (۹ مقاله) بهترتیب در رتبههای نخست مؤسسات و نویسندگان قرار دارند. تحلیل خوشهای کلیدواژهها هفت محور موضوعی را آشکار کرد که شامل سلامت دیجیتال، الگوریتمهای یادگیری ماشین، پردازش زبان طبیعی، هوش مصنوعی تولیدی، سیستمهای پیشنهاددهنده و بازیابی اطلاعات تخصصی میشود.
نتیجهگیری: حوزه مورد مطالعه یک زمینه میانرشتهای پویا است. در سالهای اخیر، لزوم بازنگری در مفاهیمی چون اعتماد، اخلاق و عدالت اطلاعاتی را پررنگتر کرده است. در این مسیر، حوزههای علوم انسانی بهتدریج جایگاه مؤثرتری در گفتمان این زمینه یافتهاند؛ با این حال، تداوم این روند و جلوگیری از گرایش به سمت سیستمهای صرفاً فنیمحور، مستلزم گسترش همکاریهای بینرشتهای عمیقتر، توجه به پیامدهای شناختی تعامل کاربران با هوش مصنوعی و توسعه چارچوبهای اخلاقی برای سیستمهای اطلاعیابی هوشمند است.
نادر نقشینه، علیرضا انتهائی سرای، بهروز مینایی بیدگلی، علی شعبانی
چکیده چکیده
سازماندهی اطلاعات در آرشیوهای دیجیتال، بهویژه آرشیوهای تاریخی مانند مرکز اسناد انقلاب اسلامی ایران، با چالشهایی مانند ناکارآمدی نظامهای سنتی بازیابی اطلاعات مواجه است. این مرکز، با بیش از ۴.۵ میلیون برگ سند، ۳۱ هزار ساعت تاریخ شفاهی، و میلیونها عنوان خبری و مقاله، نیاز به رویکردهای نوین مانند هستیشناسی دامنه و گراف دانش دارد تا دسترسی معنایی به موجودیتهای کلیدی را بهبود بخشد. هدف این پژوهش، مدلسازی هستیشناسی دامنه برای آرشیو دیجیتال این مرکز با رویکرد ترکیبی تحلیل متن و بازاستفاده از هستیشناسیهای موجود است. روش پژوهش آمیخته است: از تحلیل متن به شکل نیمهخودکار و خودکار برای استخراج موجودیتها، طراحی مدل بر اساس اصول هستیشناسی و اعتبارسنجی یافتهها با تکنیک گروه اسمی استفاده شده است. یافتهها شامل ۵۳۵ رده است که پس از اعتبارسنجی با معیارهای 1) منطق سلسلهمراتبی، 2) صحت تاریخی/فرهنگی، 3) همترازی و معادلسازی و 4) کاملبودن و سادگی، ۴۵۷ رده تأیید، ۷۰ رده اضافه شده، ۵۳ رده در سلسله مراتب جابجا و ۱۹ رده حذف شدند. این هستیشناسی مبنایی را برای گراف دانش فراهم میکند، بازیابی معنایی را ارتقا میدهد، و پایهای منطقی برای سیستمهای هوش مصنوعی در مدیریت اسناد تاریخی ایران است. این پژوهش خلاء طراحی هستیشناسی کاربردی در تاریخ معاصر ایران را پر کرده و قابل توسعه برای دامنههای مشابه است.
چکیده محیطهای پیچیده و ناپایدار امروزی مستلزم طراحی مدلهای کسبوکار متناسب با شرایط بحرانی است؛ مدل کسب و کار به عنوان منطق اصلی شرکت برای ایجاد و جذب ارزش درون یک شبکه ارزش است و عدم طراحی یک مدل مناسب، منجر به ناکامی سازمانها در دستیابی به اهداف آن میشود. این پژوهش با هدف شناسایی ابعاد کلیدی مدل کسبوکار متناسب با شرایط بحرانی با استفاده از شبکه معنایی انجام شده است. پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، ترکیبی است و از تحلیل محتوای کمی و کیفی بهره میبرد. در این پژوهش 150 مقاله علمی منتشر شده در پایگاههای اسکوپوس، وب آف ساینس و جان وایلی در بازه زمانی 2020 تا 2025 بر اساس دستورالعمل PRISMAمورد بررسی قرار گرفته و پیشپردازش دو مرحلهای روی آنها انجام شد؛ تعاملات مفهومی بین اجزای مدل کسبوکار با بهرهگیری از نرمافزارهای نرمافزارهای VOSviewer و Gephi در قالب 37 اصطلاح کلیدی و هشت خوشه کلیدی شناسایی شدند. خوشههای «استراتژی و مدیریت بحران»، «نوآوری و انعطافپذیری»، «مدلهای مالی و درآمدی»، «ارتباط با مشتری و بازار»، «مدل کسب و کار»، «قابلیتهای کارآفرینی»، «منابع و ساختار سازمانی» و «اقدامات استراتژیک پیشگیرانه» به عنوان ابعاد کلیدی مدل کسبوکار متناسب شرایط بحرانی قابل تعریف هستند. از این بین مفاهیم «مدل کسبوکار»، «مدیریت بحران»، «نوآوری»، «تابآوری» و «انعطافپذیری» بهعنوان گرههای مرکزی و پراهمیت شناسایی شدند. تحلیل ساختار خوشهای نشان داد که خوشه مدل کسبوکار ارتباطات قویتری با سایر خوشهها دارد و خوشه نوآوری بیشترین پیوند دوجانبه را با خوشه قابلیتهای کارآفرینی برقرار میکند.
چکیده هدف از انجام پژوهش حاضر تحلیل و مصورسازی روند انتشار تولیدات علمی در زمینه تحقیقاتی مدیریت دادههای پژوهشی بالینی است. این پژوهش با رویکرد علمسنجی انجام شده است. جامعه آماری شامل تمام پژوهشهای انجام شده در مدیریت دادههای پژوهشی بالینی است که در بازۀ زمانی 1990 تا 2023 در پایگاه اسکوپوس و کلریویت آنالیتیکس نمایه شدهاند. همچنین ابزار گردآوری دادهها در این پژوهش یادداشتبرداری و ابزار تجزیه و تحلیل دادهها، از نرم افزارهای سانتویپای، راورماتریس، وُس ویووِر، یوسینت و اکسل و پایتون استفاده شده است. تعداد مقالات کلریویت آنالیتیکس و اسکوپوس در بازۀ زمانی 1990 تا 2023 دارای رشدی چشمگیر بوده است. کشورهای ایالات متحده آمریکا، بریتانیا و آلمان به ترتیب رتبه یک تا سه را در تولیدات علمی مدیریت دادههای پژوهشی در حوزه بالینی را داشتهاند. روند انتشار تولیدات علمی حوزه مدیریت دادههای پژوهشی بالینی را میتوان مطلوب ارزیابی کرد. شناسایی کشورها و پژوهشگران پیشرو در حوزه مدیریت دادههای پژوهشی بالینی، میتواند الگویی را برای سیاستگذاری و برنامهریزی پژوهشهای مرتبط با این حوزه ارائه دهد.
چکیده هدف از این پژوهش تأثیر اشتراکدانش بر فراشناخت اساتید آموزش زبان انگلیسی با میانجیگری خلاقیت در دوران کووید-19 بود. روش پژوهش از نظر هدف، کاربردی از نوع پیمایشی بود. جامعه آماری این پژوهش شامل اعضای هیأت علمی آموزش زبان انگلیسی میباشد که در دانشگاههای دولتی و غیردولتی کشور مشغول به تدریس بودند. از مجموع 450 پرسشنامه ارسالی به ایمیل اساتید تعداد 300 نسخه از آنها عودت داده شد که از این تعداد 288 پرسشنامه بدون نقص انتخاب گردید. بنابراین حجم نمونه ای برابر با 288 نفر با توجه به شیوه نمونهگیری در دسترس در نظر گرفته شد. گردآوری دادهها با استفاده از سه پرسشنامه اشتراک دانش، پرسشنامه خلاقیت و پرسشنامه فراشناخت صورت گرفت. نتایج آزمون کرونباخ نشان داد پرسشنامه اشتراک دانش (793/0)، پرسشنامه خلاقیت (921/0)، و پرسشنامه فراشناخت (752/0) بدست آمد که نشان دهنده مطلوبیت آنان بود. جهت تحلیل دادهها از آمار توضیفی، رگرسیون چندگانه و با استقاده از تحلیل مسیر با کمک نرم افزار SPSS نسخه 23 و Amos نسخه 21 استفاده شد. یافتههای پژوهش نشان داد متغیر مشارکت در نوشتن، ارتباطات سازمانی، روابط شخصی و فعالیت گروهی توانستند تغییرات مربوط به خلاقیت را تبیین کنند. در بین این متغیرها فقط مشارکت در نوشتن توانست تغییرات مربوط به فراشناخت را تبیین کنند. همچنین متغیر خلاقیت توانست تغییرات مربوط به فراشناخت را تبیین کند. نتایج کلی حاکی از آن داشت که اساتیدی که دارای تفکر اشتراک دانش هستند دارای خلاقیت بیشتری در امر تدریس خواهند بود و این خلاقیت آنها میتواند به رشد فراشناخت کمک کند.
غلامرضا جمعی، محمد رحیم رسولی آزاد، زهره میرحسینی، سعید غفاری
چکیده هدف: این مطالعه با هدف مولفههای موثر بر بهبود کیفیت نظام خدمات اطلاع رسانی دانشجویی در میز خدمات اطلاع رسانی دانشگاههای دولتی کشور انجام گرفت. روششناسی: مطالعه حاضر از نظر فلسفی مبتنی بر الگوواره عملگرایی عملگرایی است که با رویکردی جز به کل، مولفهها انتخاب شده و در نهایت با مقایسه آنها، موثرترینها انتخاب شدهاند. از نظر هدف یک پژوهش کاربردی-توسعهای است. در راستای دستیابی به هدف، از طرح پژوهش آمیخته اکتشافی (کیفی-کمی) استفاده شده است. جامعه مشارکتکنندگان در بخش کیفی، متخصصان علم اطلاعات و دانششناسی و مدیران با سابقه دانشگاههای دولتی تهران بودهاند که به روش نمونهگیری نظری و هدفمند انتخاب شدند و با انجام 10 مصاحبه، اشباع نظری حاصل شد. جامعه آماری بخش کمی شامل دانشجویان دانشگاههای دولتی تهران است که با فرمول کوکران حجم نمونه 384 نفر برآورد گردید. با روش نمونهگیری تصادفی ساده حجم نمونه مورد نیاز تامین شد. برای گردآوری دادهها از مصاحبه نیمهساختاریافته و پرسشنامه محققساخته استفاده شد. سازههای مدل آسیبشناسی میز خدمات با روش تحلیل کیفی مضمون در نرمافزار Maxqda 20 شناسایی شد و مدل نهایی با روش حداقل مربعات جزئی در نرمافزار Smart PLS 3 اعتبارسنجی گردید.
چکیده در اقتصاد دیجیتال، دادهها به عنوان داراییهای استراتژیک در خلق ارزش اقتصادی نقش حیاتی دارند. این پژوهش با هدف تحلیل نظاممند ادبیات موجود برای شناسایی و طبقهبندی چارچوبها و مدلهای ارزشگذاری داده در خدمات اطلاعاتی و تبیین رابطه آنها با بهای تمامشده در صنایع مختلف، با بهکارگیری دستورالعمل PRISMA انجام شد. مطالعه حاضر از نوع نظری-تحلیلی و با روش کتابخانهای-اسنادی به رشته تحریر درآمده است. از ۱۳۸ مطالعه شناساییشده در پایگاههای علمی معتبر (۲۰۰۸-۲۰۲۵)، پس از اعمال فرآیند غربالگری، ۲۴ مقاله واجد شرایط برای استخراج و تحلیل یافتهها انتخاب شدند. یافتهها در پاسخ به سه سوال کلیدی، سه بعد اساسی ارزشگذاری داده را نشان میدهند: (۱) مالی (هزینه تولید و مبادله)، (۲) محتوایی (کیفیت و آنتروپی داده) و (۳) کاربردی (سودمندی عملیاتی). در میان مدلهای بررسیشده، مدلهای ترکیبی و مبتنی بر هوش مصنوعی به دلیل انعطافپذیری و قابلیت یادگیری، عملکرد برتری در تحلیل چندبعدی ارزش دادهها داشتند. بیش از ۷۵٪ مطالعات رابطه مثبت بین ارزش داده و هزینه خدمات اطلاعاتی را تأیید کردند. اگرچه روشهای اندازهگیری (بهویژه در محاسبه آنتروپی) متنوع هستند، کیفیت داده تأثیر معناداری بر ارزش آن دارد. چارچوب پیشنهادی متشکل از این سه بعد، میتواند مبنایی برای توسعه مدلهای ارزشگذاری در خدمات اطلاعاتی قرار گیرد. ناهمگونی موجود در روشها، نیاز به توسعه مدلهای غیرخطی و مطالعات تجربی آینده را برجسته میسازد. الگوهای شناساییشده، پایهای برای طراحی مدلهای ارزشگذاری در صنایع خاص و کلان اقتصادی هستند.
مقدمه: در عصر کنونی، اهمیت دانش و فعالیتهای دانش محور در هیچ سازمانی قابل انکار نیست. تمام سازمانها دارای حجم بزرگی از اطلاعات هستند، اما استفاده کارآمد از این اطلاعات نیازمند داشتن نیروهای انسانی مجرب و متخصص است. این نیروها باید قادر باشند با دادههای اطلاعاتی سازمان کار کنند و آنها را به صورت مؤثر به نفع سازمان بهرهبرداری کنند. هدف پژوهش حاضر شناسایی و رتبهبندی عوامل مؤثر بر تسهیم دانش در نهاد کتابخانههای عمومی کشور و ارائه الگوی پیادهسازی تسهیم دانش در آن سازمان است.
روششناسی: در این پژوهش، از یک رویکرد آمیخته استفاده شده است و از ابزارهای مختلف برای گردآوری اطلاعات استفاده شده است. این ابزارها شامل مطالعات کتابخانهای، مصاحبههای نیمه ساختاریافته و پرسشنامه بودهاند. جامعه آماری این پژوهش شامل مدیران، کارکنان اداری و رؤسای شهرستانها در نهاد کتابخانههای عمومی کشور بوده است. نمونه پژوهش شامل 28 خبره انتخاب شده است و نمونهگیری به روش خوشهای صورت گرفته است.
یافتهها: نتایج فراترکیب منجر به شناسایی 92 کد، 13 شاخص و 4 بعد اصلی فناوری، فرهنگی، سازمانی، و فردی در پیادهسازی تسهیم دانش شد.
نتیجه: نتایج نشان داد که بعد فناوری بیشترین تأثیر و بعد فرهنگی کمترین تأثیر را در پیادهسازی تسهیم دانش در نهاد کتابخانههای عمومی کشور دارد. در نهایت الگوی پیادهسازی تسهیم دانش در 6 سطح، که شاخص فرایندهای عملکردی، شاخص فرایندهای داخلی، شاخص فرایندهای راهبردی، و شاخص حس تعلق سازمانی اطلاعات تأثیرگذارترین و شاخصهای فرایندهای کسب اطلاعات و فرایندهای انتقال دانش تاثیرپذیرترین بودند.
چکیده دفاع مقدس حماسهای ماندگار است که با تکیه بر ایمان، همبستگی ملی و رهبری امام خمینی(ره) در تاریخ این سرزمین به ثبت رسید. هدف اصلی پژوهش حاضر، ترسیم شبکه علمی مقالات مرتبط با حوزه دفاع مقدس است. این مطالعه با رویکرد علمسنجی و بهرهگیری از تحلیل همرخدادی واژگان و روش تحلیل شبکهای، به بررسی و تبیین پیوندهای مفهومی میان آثار پژوهشی این حوزه پرداخته است. جامعه آماری شامل مقالات منتشرشده در بازه زمانی ۱۳۷۰ تا ۱۴۰۲ در پایگاههای نورمگز، مگیران، سیویلیکا، اسآیدی و پرتال جامع علوم انسانی میباشد. یافتهها نشان داد پایگاه سیویلیکا بیشترین تعداد مقالات را منتشر کرده و سال ۱۴۰۱، نقطه اوج تولید علمی در این زمینه بوده است. الگوی رایج نگارش مقالات، همکاری دو نویسنده بوده و محمدرضا سروش پرکارترین نویسنده این حوزه است. از نظر رتبه علمی، بیشترین فراوانی به پژوهشگران مقطع کارشناسی ارشد تعلق دارد و دانشگاه آزاد اسلامی، دارای بیشترین پژوهشگر در این زمینه بوده است. نشریه طب جانباز بیشترین تعداد مقالات را به خود اختصاص داده و رشته روانشناسی، فعالترین حوزه علمی در این زمینه بوده است. همچنین مصطفی قانعی بهدلیل مرکزیت بینیت بالای خود، نقش محوری در انتقال اطلاعات شبکه داشته است. واژه «جانبازان» با داشتن بیشترین مرکزیت درجه محبوبترین کلیدواژه بوده و رشته روانشناسی و دانشگاه تهران، محبوبترین رشته و سازمان در شبکه علمی مقالات شناخته شدهاند. به طور کلی روند تولید مقالات علمی طی سالیان مختلف صعودی بوده است. همچنین تنوع رشتههای پژوهشگران نشان از این دارد که دفاع مقدس از ابعاد گوناگون مورد بررسی قرار گرفته است
چکیده هدف:هدف پژوهش حاضر بررسی میزان انطباق سامانه اطلاعات پژوهشی دانشگاه شهید چمران اهواز با معیارهای فنی و اطلاعاتی محیط وب میباشد. روش پژوهش: توصیفی-کاربردی و بهصورت ترکیبی با روشهای کمی و کیفی انجامشده است. در بخش مرور نظامند روش تحلیل مضمون برای استخراج معیارهای فنی و اطلاعاتی محیط وب به کار برده شده و در این راستا مضامین پایه، سازماندهنده و فراگیر استخراج شده است. در بخش کمی از آزمونهای آمار توصیفی (فراوانی و درصد) به منظور بررسی میزان مطابقت سامانه اطلاعات پژوهشی دانشگاه شهید چمران اهواز با معیارهای فنی و اطلاعاتی محیط وب استفاده شده است. یافته ها: نتایج پژوهش در زمینه انطباق سامانه اطلاعات پژوهشی دانشگاه شهید چمران اهواز با معیارهای فنی 46 مضمون پایه و 7 مضمون سازمان دهنده و در زمینه معیارهای اطلاعاتی یک سامانه پژوهشی شامل 51 مضمون پایه و 7 مضمون سازمان دهنده را نشان داد. همچنین با توجه به بررسی و مطابقت سامانه اطلاعات پژوهشی دانشگاه شهید چمران اهواز با معیارهای فنی در محیط وب مشخص شده است که در این سامانه مطالب از سازماندهی مناسب برخوردار نیستند و پشتیبانی از بخش های مختلف سامانه انجام نمیشود و در کنار آن راهنمای سامانه در بخشهای مختلف وجود ندارد. نتیجه: سامانه اطلاعات پژوهشی دانشگاه شهید چمران اهواز 05/47 درصد با معیارهای اطلاعاتی محیط وب همخوانی و تطابق دارد و نیازمند بازنگری جدی در اصلاح ساختار فنی و اطلاعاتی آن می باشد.
چکیده عملکرد صادراتی شرکتها تحت تاثیر عوامل درونی و بیرونی مختلفی قرار دارد. برخی از عوامل درونی عبارتند از دانش بازارهای هدف و حضور در شبکه های بینالمللی تولید که در زمرهی سرمایه دانشی شرکتها قرار دارد. هدف از این تحقیق بررسی تاثیر سرمایه فکری و اجزای تشکیلدهنده آن بر فروش صادراتی و فروش کل شرکت میباشد. این پژوهش از لحاظ هدف کاربردی و از نظر نحوه گردآوری اطلاعات، توصیفی است. در این پژوهش برای تخمین سرمایه فکری از روش ضریب ارزش افزوده سرمایه فکری (VAIC) و برای سنجش صادرات از نسبت فروش صادراتی به فروش کل بهره بردیم و همچنین برای بررسی تاثیر دو متغیر از تحلیل رگرسیون چند متغیره استفاده کردیم. جامعه آماری این پژوهش تمام شرکتهای تولیدی حاضر در بورس اوراق بهادار تهران هستند که در طی 5 سال (98-94) فعال بودهاند (195 شرکت). نتایج حاصل بیانگر آن است که بین سرمایه فکری و درآمد حاصل از فروش صادراتی و همچنین فروش کل رابطه مثبتی وجود دارد. البته برخلاف انتظار اولیه، شواهدی مبنی بر موثر بودن سرمایه انسانی و ساختاری بر درآمد حاصل از فروش صادراتی و فروش کل یافت نشد. همچنین سرمایه فیزیکی بعنوان یکی از اجزای محاسبه ضریب ارزش افزوده فکری، بر درآمد حاصل از فروش صادراتی و فروش کل اثر مثبت دارد. این نتایج میتواند گویای این واقعیت باشد که هنوز در میان عمده شرکتهای بورسی کشور، اجزای دانشمحور سرمایه فکری مانند سرمایه انسانی و سرمایه ساختاری در قیاس با سرمایه فیزیکی، جایگاه واقعی خود را در اثرگذاری بر عملکرد بینالمللی پیدا نکردهاند.
چکیده پژوهش حاضر، با هدف تبیین رفتار اطلاعجویی اعضای هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبائی براساس مدل رویدادی بلکین برای استفاده در خدمات اشاعه گزینشی اطلاعات انجام شد. از لحاظ ماهیت و هدف، از نوع کاربردی بود و با روش پیمایشی- تحلیلی انجام گرفت. جامعه مورد مطالعه، اعضای هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبائی تشکیل شده از 562 نفر و نمونه پژوهش شامل 226 نفر بود که با روش تصادفی طبقهای انتخاب شد. ابزار مورد استفاده برای گردآوری دادهها پرسشنامه نیمهساختاریافته درنظر گرفته شد. روایی پرسشنامه توسط سه تن از متخصصان موضوعی موردتأیید قرار گرفت و پایایی پرسشنامه با محاسبه ضریب آلفای کرونباخ، 90/0 برآورد گردید. پرسشنامه پژوهش در دو بخش طراحی شد. بخش اول، دادههای مربوط به مشخصات جمعیتشناختی و بخش دوم با 25 گویه، دادههایی را درباره رفتار اطلاعجویی پاسخدهندگان بر اساس مدل رویدادی بلکین و با مقیاس اندازهگیری لیکرت جمعآوری نمود. دادههای جمعآوری شده به کمک نرمافزار SPSS مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفت. یافتههای پژوهش نشان داد که رفتار اطلاعجوئی اعضای هیئت علمی در «سطح متوسط» است و با سطح مطلوب فاصله دارد. درنتیجه، به نظر میرسد طرح ظاهری پایگاههای اطلاعاتی، کلیدواژهها و عبارات کلیدی پیشنهادی پایگاههای اطلاعاتی و قابلیتها و امکانات نظام جستوجوی پایگاههای اطلاعاتی برای کاربران به منظور جستوجوهای مفهومی باید کاربرمحورتر طراحی گردد تا به حل نیاز اطلاعاتی و بهبود رفتار اطلاعجویی اعضای هیئت علمی کمک نمایند. افزون بر آن، استفاده اعضای هیئت علمی از اصطلاحنامههای موضوعی بهمنظور بهرهگیری از اصطلاحات مصطلح تخصصی در راستای بازیابی منابع اطلاعاتی منطبق با نیاز اطلاعاتی خود نیز میتواند راهگشا باشد.
چکیده هدف پژوهش حاضر، پیش بینی بالندگی سازمانی معلمان بر اساس سبک رهبری دانش محور ادراک شده با نقش واسطه ای اشتیاق شغلی و نشاط سازمانی بود. نوع پژوهش، توصیفی همبستگی و جامعه آماری شامل کلیه معلمان ابتدایی شهرستان خرم آباد به تعداد 1940 نفر بود که حجم نمونه براساس فرمول کوکران و به روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای 352 نفر بدست آمد. ابزار جمع آوری داده ها در این پژوهش چهار پرسشنامه رهبری دانش محور، بالندگی سازمانی، اشتیاق شغلی و نشاط سازمانی در طیف پنج درجه ای لیکرت بود. روایی پرسشنامه ها به صورت صوری و سازه تعیین شد. پایایی پرسشنامه ها از طریق ضریب آلفای کرونباخ برای بالندگی سازمانی 95/0، رهبری دانش محور 91/0، اشتیاق شغلی 93/0 و نشاط سازمانی 90/0 بدست آمد. به منظور تحلیل داده های پژوهش از نرم افزارهای آماری SPSS نسخه 26 و ایموس گرافیک در سطح توصیفی و استنباطی استفاده شد. نتایج نشان داد میانگین متغیر رهبری دانش محور (28/23) بالاتر از حد متوسط (18)، میانگین متغیر نشاط سازمانی (8/86) بالاتر از حد متوسط (69)، بالندگی سازمانی (63/68) بالاتر از حد متوسط 75 و اشتیاق شغلی معلمان (44/64) بالاتر از حد متوسط (51) است. اثرات کل رهبری دانش محور بر اشتیاق شغلی، نشاط سازمانی و بالندگی سازمانی، مثبت و معنادار و اثرات کل اشتیاق شغلی و نشاط سازمانی بر بالندگی سازمانی، مثبت و معنادار بود و نقش میانجی اشتیاق شغلی و نشاط سازمانی، در تاثیر رهبری دانش محور بر بالندگی سازمانی مثبت و معنادار شد.
چکیده با توجه به اهمیت و ضرورت سیبرنتیک در موضوعات مختلف،تحقیق حاضر با هدف بررسی تاثیر نقش سیبرنتیک در بازاریابی و توسعه منابع اطلاعاتی در کتابخانه های دانشگاهی انجام گرفت. این تحقیق از نوع همبستگی و براساس روش به دست آوردن داده های مورد نیاز در زمره ی تحقیقات توصیفی- پیمایشی و با توجه به هدف آن کاربردی است. جامعه آماری مورد مطالعه در این پژوهش کلیه مدیران و کتابداران کتابخانه های دانشگاهی در شهر تهران می باشند که بر اساس فرمول کوکران حجم نمونه آماری 242 نفر تعیین شد.روش نمونه گیری نیز تصادفی طبقه ای می باشد. به منظور سنجش و اندازه گیری متغیر های تحقیق از پرسشنامه های استاندارد بیرن بائوم(1391) استفاده گردید. روایی پرسشنامه با استفاده از نظرات خبرگان و کارشناسان تایید و پایایی آنها با استفاده از آلفای کرونباخ 91 درصد تعیین شد. برای آزمون فرضیه ها از آزمونهای کولموگروف- اسمیرنوف ، همبستگی اسپیرمن ، فریدمن ، تکنیک آنتروپی شانون، کای دو و آزمون دوجمله ای استفاده شد.نتایج نشان داد سیبرنتیک و مولفه های آن بر بازاریابی و توسعه منابع اطلاعاتی در کتابخانه های دانشگاهی تاثیر دارند.در بین مولفه های سیبرنتیک ، مولفه رهبری بیشترین و تعملات سخت و سست کمترین تاثیر را بر بازاریابی و توسعه منابع اطلاعاتی در کتابخانه های دانشگاهی دارند.
چکیده مقدمه: هدف از انجام این پژوهش بررسی اثر تعهد و اعتماد بر تسهیم دانش و کاربرد دانش در بین کارکنان نهاد کتابخانههای عمومی کشور میباشد.
روششناسی: روش پژوهش حاضر، توصیفی و از نوع پیمایشی بوده و براساس هدف، کاربردی است. جامعه آماری این پژوهش مدیران، کارکنان اداری، رؤسای شهرستانها در نهاد کتابخانههای عمومی کشور بوده و نمونه پژوهش شامل 218 نفر که بهروش نمونهگیری خوشهای انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات این پژوهش برای حوزه تسهیم دانش از پرسشنامه چای و همکاران (2007)، برای متغیر تعهد از پرسشنامه لید اوکوآک و ادراگو (2019)، برای متغیر اعتماد از پرسشنامه یاتگ و پنگ(2009)، و برای متغیر کاربرد دانش از پرسشنامه لید اوکوآک و ادراگو (2019) به کار گرفته شدند. برای بررسی نرمال بودن دادهها از آزمون کولموگروف-اسمیرنوف و برای ارزیابی پایایی از ضریب آلفای کرونباخ با استفاده از نرمافزار SPSS26 استفاده گردید. تحلیل دادهها با استفاده از شاخصهای آمار توصیفی همچون توزیع فراوانی و آمار استباطی و روش مدلسازی معادلات ساختاری با Smart PLS انجام شد.
یافتهها: یافتهها نشان داد اعتماد حرفهای و تعهد عاطفی تاثیر مثبت و معنیداری بر متغیر تسهیم دانش دارند و تعهد مستمر و اعتماد شخصی بر تسهیم دانش تاثیری ندارند. متغیر تسهیم دانش دارای تاثیر مثبت و معنیداری بر کاربرد دانش دارد.
نتیجه: نتایج نشان داد تسهیم دانش در رابطه بین تعهد عاطفی و کاربرد دانش؛ اعتماد حرفهای و کاربرد دانش به صورت متغیر میانجی عمل مینماید.
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر تسهیم دانش و هوش سازمانی بر کارآفرینی سازمانی با نقش میانجی رفتار شهروندی سازمانی در بین معلمان مدارس شهر گلهدار انجام شد. پژوهش حاضر از نظر هدف و ماهیت،کاربردی و از لحاظ گردآوری دادهها، توصیفی از نوع همبستگی مبتنی بر مدل یابی معادلات ساختاری میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه معلمان شهر گلهدار در سال تحصیلی 1403-1402 به تعداد 702 نفر بود. حجم نمونه با توجه به جامعه آماری و با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی طبقهای متناسب و جدول مورگان 248 نفر در نظر گرفته شد. برای گردآوری دادهها از پرسشنامههای استاندارد تسهیم دانش وانگ و همکاران (2008)، هوش سازمانی آلبرخت (2002)، رفتار شهروندی سازمانی ارگان (1998) و کارآفرینی سازمانی مارگارت هیل (2003) استفاده شد. روایی پرسشنامهها، با روشهای روایی صوری و محتوایی مورد تایید قرار گرفت و ضریب پایایی نیز با روش آلفای کرونباخ به ترتیب 83/0،75/0، 88/0 و 72/0 برآورد شد. نتایج نشان داد که تسهیم دانش (73/0=β)، هوش سازمانی (85/0=β) و رفتار شهروندی سازمانی (55/0=β) بر کار آفرینی سازمانی تاثیر مستقیم، مثبت و معنیداری دارند. همچنین تسهیم دانش (47/0=β) و هوش سازمانی (39/0=β) بر رفتار شهروندی سازمانی تاثیر مستقیم، مثبت و معنیداری دارند. تسهیم دانش و هوش سازمانی با میانجیگری رفتار شهروندی سازمانی تاثیر غیرمستقیم بر کارآفرینی سازمانی دارد.
علی بیرانوند، محمدابراهیم سمیع، علی اکبر آقاجانی افروزی، سیدعلی قریشیان
چکیده پژوهش حاضر از لحاظ هدف، کاربردی است که به روش توصیفی- پیمایشی به بررسی تأثیر حافظه سازمانی برچابکی سازمانی پرداخته است. در این پژوهش نقش میانجی متغیرهای ضد دانش و کاربست دانش مورد بررسی قرار گرفت. به منظور تجزیه و تحلیل دادهها از روش حداقل مربعات جزیی در نرم افزار Smart PLS استفاده شد. جامعه آماری تحقیق شامل کارکنان شاغل در پارک علم و فناوری استان البرز(مراکز رشد و واحدهای فناور) در سال 1403 بودند. تعداد کل این افراد 178 نفر بود. حجم نمونه با کمک فرمول کوکران، 122 نفر محاسبه گردید. به منظور گردآوری دادههای اولیه از پرسشنامه کگررا-ناوارو و مارتلو-لندروگز(۲۰۲۰) استفاده شد. در این پرسشنامه ترکیبی برای اندازهگیری متغیر حافظه سازمانی از پرسشنامه چو، چنگ، چنگ، و تسای(۲۰۰۷)، برای اندازهگیری متغیر چابکی سازمانی از پرسشنامه لو و رامامرتحی(۲۰۱۱)، برای اندازهگیری متغیر ضد دانش از پرسشنامه چاپمن و فرفولجا(۲۰۰۱) و برای اندازهگیری متغیر کاربست دانش از پرسشنامه گلد، مالهوترا، و سگارس(۲۰۰۱) استفاده گردید.
چکیده هدف: امروزه مدلهای فرافرادادهای برای سازماندهی و مدیریت فرادادهها استفاده میشوند. بدین منظور، هدف از انجام این مرور بررسی پژوهشهای مرتبط با فنون طراحی مدلهای فرافرادادهای بود.
روششناسی: این مطالعه براساس روش مرور نظاممند انجام شد. در این مرور الگوی موارد ترجیحی در گزارش مقالات مروری منظم و فراتحلیل (پریزما) جهت مرور هدفمند و ارائه یافتههای منسجم به کار رفت. برای شناسایی پژوهشهای مرتبط به پایگاههای اطلاعاتی و استنادی همانند شامل وبِ علوم، اسکوپوس، امرالد، تیلور اند فرانسیس، ساینس دایرکت مراجعه شد و با اعمال معیارهای ورود و خروج 22 برونداد علمی برای مرور نظاممند انتخاب شدند.
یافتهها: یافتهها مرور نشان داد، صفات فرافرادادهای یک چارچوب سطح بالاتری را ارائه می دهند تا ساختار، روابط و بافت هدف عناصر فرادادهای را در نظامهای گوناگون توصیف کند و در اصل به استانداردسازی، سازماندهی و تفسیر فرادادههای منابع متعدد کمک میکند و یکپارچگی، میانکنشپذیری و قابلیت استفاده بهتر دادهها را تسریع و تسهیل مینماید. عناصر فرافرادادهای در نظامها به عنوان بخشهای کلیدی برای مدیریت و سازماندهی اطلاعات به کار میروند. این عناصر شامل ویژگیهای مرتبط با کیفیت فراداده؛ نظیر دقت، جامعیت و بهروزرسانی فرادادهها هستند. مدلهای فرافرادادهای بهدنبال ارتقاء قابلیتهای مدیریت و بازیابی دادهها در نظامهای پیچیده و ناهمگن هستند و ویژگیهای انعطافپذیر و کاربردی را در ساختارهای خود جای میدهند.
نتیجهگیری: مدلهای فرافرادادهای با ویژگیهای انعطافپذیری در بهینهسازی فرآیندهای مدیریت و جستجوی اطلاعات، به ویژه در محیطهای پیچیده و گوناگون، از اهمیت بالایی برخوردارند و بهکارگیری این رویکردها میتواند به ایجاد نظامهای مؤثر و کارآمد در حوزههای مختلف منتهی شود.
چکیده هدف: هدف پژوهش مطالعه تأثیر رضایت کاربر بر رابطه بین کیفیت اطلاعات و استفاده ابتکاری از سیستم اطلاعات در شرکت ملی حفاری ایران انجام شد. روش: پژوهش از لحاظ نوع کاربردی و از نظر روش اجرا پیمایشی تحلیلی بود. جامعه پژوهش کاربران سیستمهای اطلاعاتی در شرکت ملی حفاری ایران به تعداد 3700 نفر بودند که 348 نفر از آنها به صورت تصادفی ساده و بر اساس فرمول کوکران انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامه استاندارد 8 سؤالی کیفیت اطلاعات گورلا، سامرز و وونگ (2010)، پرسشنامه 12 سؤالی استفاده ابتکاری از سیستم اطلاعات کواک، اه و ریو (2018) و پرسشنامه رضایت کاربر 9 سؤالی شهابی، سعیدین و ایذر (2016) بود. روایی پرسشنامه با تحلیل عاملی تأییدی و پایایی آن با روش آلفای کرونباخ (7/0≤α) تایید؛ و دادهها با نرمافزار اس.پی.اس.اس و ایموس تحلیل شد. یافتهها: بر اساس نتایج ادراک کاربران از کیفیت اطلاعات بر رضایت آنان از سیستم اطلاعات به میزان 87/0 تأثیر دارد. ادراک کاربران از کیفیت اطلاعات بر استفاده ابتکاری آنان از سیستم اطلاعات به میزان 31/0 اثرگذار است. ضمن این که، رضایت کاربر بر رابطه بین ادراک کاربران از کیفیت اطلاعات و استفاده ابتکاری آنان از سیستم اطلاعات در شرکت ملی حفاری ایران (283/0=β) تاثیر معنیداری دارد. نتیجهگیری: کیفیت اطلاعات و خدمات سیستم اطلاعاتی علاوه بر بهبود رضایت کاربران بر استفاده ابتکاری از آن نیز منجر می-شود.
فریبا مردانی، محمد حسن زاده، نجلا حریری، فاطمه نوشینفرد
چکیده هدف: هدف پژوهش حاضر شناسایی ابزار بازاریابی دیجیتال مناسب برای توسعه مخاطب کتابخانههای عمومی و اولویتبندی آنها است.
روش: پژوهش حاضر بهصورت ترکیبی در دو بخش کیفی و کمی انجام شد. در بخش کیفی پژوهش، به روش دادهبنیاد با ۷ نفر از خبرگان مصاحبه عمیق انجام شد. مولفهها از تحلیل این مصاحبهها بدست آمد و پرسشنامهی محقق ساخته براساس دو وضعیت موجود و مطلوب طراحی شد.جامعهی پژوهش در بخش کمی شامل تمام بازاریابان، متخصصان علم اطلاعات و کتابداران شاغل در کتابخانههای عمومی شهر تهران هستند. نمونهگیری به صورت تصادفی انجام شد. از روش بازگشت به میانگین برای رسیدن به مولفههای با اولویت بالاتر استفاده شد و برای مصورسازی و جایابی ابزارهای با اولویت بالا از ماتریس ابزار بازاریابی محتوایی استفاده شد.
یافتهها: یافتههای بدست آمده از بخش کیفی، به تعداد ۳۹ ابزار بازاریابی دیجیتال اشاره دارد. در بخش کمی، تحلیل بار عاملی مولفهها نشان میدهد تمام ابعاد و ابزارهای بازاریابی دیجیتال در کتابخانههای عمومی، از نظر جامعهی متخصصان مؤثر و معنادار هستند. به روش بازگشت به میانگین، ابزاری که همزمان از نظر متخصصان دارای اهمیت بالا و هم از نظر کتابداران جزو مواردی باشند که در حال حاضر مورد استفاده بیشتر قرار دارند، مشخص شدند. در نهایت ابزارهای بدست آمده در ماتریس ابزار بازاریابی محتوایی مصورسازی شدند.
نتیجهگیری: کتابخانهها میتوانند با تمرکز روی ابزارهای پیشنهاد شده در این پژوهش به جذب مخاطب اقدام کنند. استفاده از ماتریس بازاریابی محتوایی موجب میشود تا از پیچیدگی کار با این ابزارها کم شود و کتابداران بتوانند روی بازاریابی متمرکز شوند.
چکیده هدف اصلی این پژوهش، بررسی تأثیر اجرای مدیریت دانش مشتری مبتنی بر هوش مصنوعی برجذب کاربران در کتابخانههای عمومی استان قم از طریق ارزیابی نقش تعاملات کاری، تجربه کاری کتابداران و فرآیند اطلاعات کاری است. در این راستا، شش فرضیه تدوین گردید که در آن تأثیر مستقیم مدیریت دانش مشتری مبتنی بر هوش مصنوعی بر سه بُعد تعاملات کاری، تجربه کاری و فرآیند اطلاعات بررسی شد؛ همچنین تأثیر این سه متغیر بر راندمان سازمانی که بهعنوان نمایندهای از جذب و حفظ کاربران تلقی میشود، مورد آزمون قرار گرفت. پژوهش حاضر ازنظر هدف کاربردی و ازنظر شیوه گردآوری دادهها، توصیفی-پیمایشی است. جامعه آماری را کلیه کتابداران کتابخانههای عمومی استان قم به تعداد 112 نفر تشکیل میدهند و نمونهگیری بهصورت تصادفی ساده و تعداد نمونه از فرمول کوکران محاسبه گردید. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامه اقتباسشده از تحقیق چاترجی و همکاران (2021) است. دادهها از طریق نرمافزار Smart PLS تحلیل و مدل معادلات ساختاری برای آزمون فرضیات استفاده شد. یافتههای پژوهش نشان داد که مدیریت دانش مشتری مبتنی بر هوش مصنوعی تأثیر معناداری بر تعاملات کاری، تجربه کاری و فرآیند اطلاعات کاری دارد. همچنین از میان متغیرهای میانجی، تنها تعاملات کاری تأثیر مثبت و معناداری بر راندمان سازمانی دارد. نتایج این تحقیق نشاندهنده اهمیت پیادهسازی هوش مصنوعی در نظامهای مدیریت دانش برای ارتقای تعاملات کاری و درنهایت بهبود عملکرد سازمانی در کتابخانههای عمومی است.
چکیده سازمانها میتوانند از دانش برای بهرهگیری از اطلاعات خود با استفاده از عناصر ارزشافزوده انسانی مانند چشمانداز، کارآفرینی و تجربیات استفاده کنند. در این میان، سرمایه اجتماعی به عنوان عاملی کلیدی در پیادهسازی و مدیریت مؤثر فرآیندهای دانش شناخته میشود. هدف اصلی این پژوهش، بررسی تأثیر سرمایه اجتماعی رابطهای و ساختاری بر انتقال و تسهیم دانش از طریق فرآیند مدیریت دانش است. این مطالعه از نظر هدف، کاربردی و از لحاظ روش، توصیفی-همبستگی است. جامعه آماری این تحقیق شامل 175 نفر از پرسنل بیمارستان ثامن الائمه گلوگاه است که در زمان توزیع پرسشنامه مشغول به کار بودند. با استفاده از جدول مورگان، حجم نمونه 120 نفر تعیین شد و پرسشنامهها به صورت تصادفی توزیع و جمعآوری شدند. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامه با طیف پنج گزینهای لیکرت بود. روایی پرسشنامه با تأیید کارشناسان و پایایی آن با محاسبه ضریب آلفای کرونباخ تأیید شد. فرضیههای پژوهش با استفاده از روش معادلات ساختاری در نرمافزار PLS آزمون شده و برازش مدل مورد ارزیابی قرار گرفت. یافتهها نشان داد که سرمایه اجتماعی رابطهای و ساختاری تأثیر مثبت و معناداری بر تسهیم و انتقال دانش دارند. همچنین، فرآیند مدیریت دانش به عنوان میانجی در این روابط عمل میکند. این نتایج بر اهمیت سرمایه اجتماعی در تقویت مدیریت دانش و بهبود انتقال و تسهیم دانش تأکید دارد. در نهایت، این پژوهش نشان میدهد که سازمانها با تقویت سرمایه اجتماعی، بهویژه در ابعاد ساختاری و رابطهای، میتوانند فرآیندهای مدیریت دانش خود را بهبود بخشیده و بهرهوری و نوآوری را افزایش دهند.
احمدرضا احمدی میرقائد، سمیه سادات آخشیک، محمد زره ساز، علی عظیمی
چکیده هدف اصلی این پژوهش، ساخت و اعتباریابی مقیاسی برای شناخت و سنجش ابعاد و مؤلفههای شکاف دانش است. این پژوهش از نوع کاربردی و به روش ترکیبی انجام شده است. نخست در بخش کیفی، با مطالعه متون مختلف و به وسیله تکنیک دلفی و بهکارگیری نظرات خبرگان و پژوهشگران، ابعاد 12گانه و مؤلفه های شکاف دانش تدوین و استخراج گردید که خود مبنا و پایه ای شدند برای حرکت به سمت بخش کمّی پژوهش. در بخش کمّی، رابطه بین متغیّرها با آزمون همبستگی پیرسون و مدل پژوهش با روش مدلسازی معادلات ساختاری (SEM) آزمون شد. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزارهای آماری SPSS 28 و Smart PLS 3 انجام شد. نتایج تحلیل عاملی تأییدی نشان داد از مجموع 72 سؤال اولیه، 54 سؤال پرسشنامه، دارای بار عاملی بیشتر از 50/0 بودند و در مدل اندازهگیری باقی ماندند (05/0>p). شاخص برازش NFI برابر با 93/0 و شاخص SRMR برابر با 075/0 بود و برازش مدل را تأیید کرد. روایی همگرا به روش میانگین واریانس استخراج شده و بیشتر از 40/0 بود و روایی واگرا به روش فورنل و لارکر تأییدکننده روایی واگرا بود. پایایی پرسشنامه نیز به روشهای آلفای کرونباخ، پایایی ترکیبی، بازآزمایی و دونیمه کردن انجام گرفت که مقدار بسیار مناسبی داشت. بر پایه آزمونهای آماری انجام گرفته، در مجموع مقیاس طراحی شده دارای ابعاد 12گانه، 33 مؤلفه و 66 گویه است که به عنوان مقیاس یا ابزاری مناسب و مفید، جهت سنجش شکاف دانش در رفتار اطلاعاتی پژوهشگران حوزه علوم انسانی ارائه و پیشنهاد می گردد.
چکیده هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی تأثیر ابعاد ساز و کار دانش امنیت اطالعات بر انگیزش محافظت با نقش میانجی فرآیندهای روانشناختی در بین کارکنان شرکت ملی حفاری ایران در اهواز بود. پژوهش حاضر توصیفی- پیمایشی است. جامعه آماری کلیه کارکنان استفاده کننده از سیستم اطالعات در شرکت ملی حفاری ایران به تعداد 3200 نفر است. تعداد 320 نفر بر اساس مدلسازی معادالت ساختاری و به روش تصادفی ساده انتخاب شدند. گردآوری اطالعات با استفاده از پرسشنامه 32 سؤالی مدی و همکاران )2023( انجام شد. آزمون الگوی پیشنهادی، از طریق نرمافزارهای اس.پی.اس.اس نسخه 26 و آموس نسخه 26 انجام گرفت. یافته ها نشان داد که وسعت دانش بر نامطلوب بودن تهدید اثرگذار است. همچنین عمق دانش و ظرافت دانش بر امکانسنجی مقابله مؤثر بودند. نامطلوب بودن تهدید و امکانسنجی مقابله نیز بر انگیزش محافظت اثر معناداری به جای گذاشتند. در نهایت نیز نقش میانجی نامطلوب بودن تهدید و امکان سنجی مقابله در تأثیر وسعت دانش، عمق دانش و ظرافت دانش بر انگیزش محافظت مورد تأیید قرار گرفت. در نتیجه برای همگام شدن کارکنان شرکت ملی حفاری ایران، باید آموزش مطلوب امنیت اطالعات با محوریت فرایندهای روانشناختی )نامطلوب بودن تهدید و امکان سنجی مقابله( به صورت پیوسته ایجاد گردد و مدیران و مسئولین با برنامه ریزی و تقویت دانش امنیت اطالعات )وسعت دانش، عمق دانش و ظرافت دانش( در شرکت، انگیزه انگیزش محافظت را در کارکنان بهبود بخشند.
چکیده هدف این پژوهش، طراحی و اعتبارسنجی مدل پیادهسازی فناوری بلاکچین در مدیریت دانش سازمانی و بررسی نقش عوامل فناورانه، سازمانی و انسانی مؤثر بر آن است. پژوهش از نوع آمیخته (کیفی–کمّی) و کاربردی انجام شد. در بخش کیفی، دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با ۲۵ نفر از خبرگان حوزه فناوری و مدیریت دانش گردآوری و با استفاده از نرمافزار NVivo 12 و روش تحلیل مضمون در سه سطح مضامین پایه، سازماندهنده و فراگیر تحلیل شد. یافتههای کیفی مبنای تدوین مدل مفهومی اولیه قرار گرفت. در بخش کمی، پرسشنامهای محققساخته بر روی ۴۲۵ نفر از کارکنان جهاد دانشگاهی، اداره کل فناوری اطلاعات استان همدان و پنج شرکت دانشبنیان اجرا شد. دادهها با نرمافزارهای IBM SPSS Statistics 26 و SmartPLS 4 و روش مدلسازی معادلات ساختاری مبتنی بر واریانس (PLS-SEM) تحلیل گردید. نتایج نشان داد که مسیر پیشایندها به مصادیق بلاکچین (β=0.784) و مسیر مصادیق به پیامدهای دانشی (β=0.665) در سطح اطمینان ۹۹٪ معنادار هستند. شاخصهای برازش مدل SRMR=0.061، NFI=0.91 و GOF=0.57 مناسب و ضریب تعیین برای سازههای «مصادیق» و «پیامدها» به ترتیب 615/0 و 442/0 برآورد شد. یافتهها نشان میدهد که زیرساخت فناورانه، حمایت سازمانی، چارچوبهای حقوقی و آمادگی فناوری پیشنیازهای کلیدی و اجرای موفق بلاکچین موجب ارتقای شفافیت، اعتماد، حافظه سازمانی و تصمیمگیری دانشی میشود. این پژوهش میتواند راهنمای کاربردی برای مدیران و سیاستگذاران در استقرار سیستمهای مدیریت دانش مبتنی بر بلاکچین باشد.
چکیده پژوهش حاضر با هدف تبیین اهمیت و رعایت مولفه های رهبری و حکمرانی دیجیتال بر طراحی کتابخانهها انجام شده است. روش شناسی: روش پژوهشِ حاضر بر اساس هدف از نوع کاربردی است. بر اساس روش گردآوری دادهها، این پژوهش از نوع آمیخته (ترکیبی) است. یافتهها: یافتهها نشان داد که اهمیت متغیر رهبری دیجیتال بر طراحی و معماری کتابخانهها دارای میانگین 250/4 و اهمیت حکمرانی دیجیتال بر طراحی و معماری کتابخانه ها با میانگین 786/3 دارای میانگین بالاتر از حد متوسط است. از نظر رعایت متغیر رهبری دیجیتال بر طراحی و معماری کتابخانهها با میانگین 436/3 و متغیر حکمرانی دیجیتال بر طراحی و معماری کتابخانه ها با میانگین 321/3 بالاتر از حد متوسط بوده است. بررسی ها نشان داد که میانگین مولفههای رهبری و حکمرانی دیجیتال در طراحی فضاهای کتابخانه بالاتر از حد وسط طیف لیکرت است. همچنین سطح معناداری کمتر از عدد 0.05 است که تفاوت میانگینهای بدست آمده با سطح متوسط معنادار هستند. نتیجه گیری: نتایج تحقیق نشان داد که مولفههای رهبری دیجیتال و حکمرانی دیجیتال از نگاه متخصصان در تمامی گویهها از اهمیت بالا یا بسیار بالایی برخوردار بودند. در عین حال می توان دید که این مولفه ها از نظر کتابداران کتابخانه ها در این فضاها رعایت نشده است. بنابراین پیشنهاد می شود، درصورتی که کتابخانه ها بخواهند همراستا با تغییرات نیازهای اجتماعی در حوزه تحول دیجیتال حرکت کنند، ضروری است تغییرات اساسی در طراحی و معماری فضاهای(ورودی، مطالعه، آموزشی و مشارکتی، فناوری اطلاعات و سایت، اداری و عمومی) کتابخانه های خود داشته باشند
چکیده هدف:هدف اصلی این مطالعه بررسی همسویی فعالیتها و خدمات کتابخانههای وزارت علوم، تحقیقات و فناوری (عتف) با اسناد بالادستی علم و فناوری است. روش: روش تحقیق اسنادی و پیمایشی است. رویکرد تحقیق کمی است. در روش اول، یعنی روش اسنادی، محتوای اسناد بالادستی علم و فناوری بررسی شد. در بخش دوم تحقیق، یعنی روش پیمایشی، خدمات و فعالیتهای کتابخانههای مرکزی وابسته به دانشگاهها در مراکز استانها با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته بررسی شد. جامعه آماری شامل ۳۳ کتابخانه در مراکز استانها و ۷ کتابخانه در تهران (در مجموع ۴۰ کتابخانه) انتخاب شدند. یافتهها: تطبیق میان انواع خدمات کتابخانهای و نقشه جامع علمی کشور نشان میدهد که این خدمات تا حد متوسط توانسته است اهداف این شاخصها را تامین کند. این زمینههای اصلی در ارتباط با مولفههایی چون: تلفیق آموزش با تربیت، پژوهش و مهارت؛ توسعه علم، فناوری و نوآوری؛ سطح دانش و نیز گسترش علمی قابل ملاحظه است. در ارتباط با برنامه وزیر عتف، خدمات کتابخانهای نیازمند ارتقاء به ویژه در حوزة مرتبط با موفقیت در حوزههای علمی و فناوری در سطح ملی و بینالمللی و رویکردهای نوین آموزشی و پژوهشی است. نتیجهگیری: خدمات کتابخانهای در ارتباط با اسناد بالادستی حوزه آموزشی و پژوهشی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، نیازمند تقویت و بهبود است.ارائه منابع اطلاعاتی بهروز، استفاده از فناوریهای نوین، توسعه خدمات نوین اطلاعرسانی، گسترش خدمات پژوهشی، بهرهگیری از کتابداران متخصص و ارائه برنامههای آموزشی تخصصی از جمله برنامههای توسعه کتابخانههای دانشگاهی است.
چکیده با توجه به اهمیت مشارکت دانشکاران در تقویت نوآوری و بهرهوری سازمانهای دانشبنیان، این پژوهش با هدف تحلیل تأثیر مشارکت دانشکاران بر عملکرد سازمانی در شرکتهای دانشبنیان فعّال در حوزۀ فناوری اطلاعات انجام شد. این مطالعه به روش توصیفی–پیمایشی اجرا گردیده است. جامعۀ آماری شامل کارکنان 18 شرکت دانشبنیان در شهر تهران بود که از میان آنها، نمونهای به حجم 210 نفر با روش نمونهگیری طبقهای نسبی انتخاب شد. دادهها با استفاده از پرسشنامه استاندارد "مشارکت کارکنان و "عملکرد سازمانی" بر اساس مدل کارت امتیازی متوازن گردآوری شدند. روایی ابزار با نظر خبرگان تأیید و پایایی آن نیز مطلوب ارزیابی شد و دادهها با مدلسازی معادلات ساختاری و رویکرد حداقل مربعات جزئی تحلیل شدند. یافتهها نشان دادند که مشارکت دانشکاران تأثیر مثبت و معناداری بر نوآوری، کارایی عملیاتی و رضایت مشتریان در شرکتهای دانشبنیان داشته است و این تأثیر در سازمانهایی با ساختار غیرمتمرکز قویتر بوده است. نتایج پژوهش بیانگر آن است که توسعه سازوکارهای مشارکتی و تقویت فضای تصمیمگیری جمعی میتواند به ارتقای نوآوری، بهبود بهرهوری و افزایش رضایت مشتریان در شرکتهای دانشبنیان حوزۀ فناوری اطلاعات منجر شود.
چکیده این پژوهش به بررسی چالشها و موانع ارزشآفرینی از دانش در آموزش عالی ایران میپردازد. موانع مورد بررسی شامل فردی، سازمانی، ساختاری، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فناورانه هستند. هدف نهایی، شناسایی و رتبهبندی این موانع است.
این پژوهش با رویکرد آمیخته اکتشافی و در چارچوب پارادایمهای تفسیرگرایی و اثباتگرایی انجام شده است. در مرحله اول، موانع با روش تحلیل مضمون شناسایی شدند و سپس با فرایند تحلیل سلسلهمراتبی رتبهبندی گردیدند. جامعه پژوهش شامل دانشجویان و اساتید آموزش عالی ایران است که از میان آنها 40 نفر بهصورت هدفمند انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای عمیق جمعآوری و در مرحله رتبهبندی با پرسشنامه مقایسه زوجی تحلیل شدند.
یافتهها نشان میدهد موانع زیرساختی (0.21) بیشترین تأثیر را دارند. پس از آن، موانع سازمانی (0.175)، فناورانه (0.145)، فردی (0.12)، اقتصادی (0.095)، سیاسی (0.085)، اجتماعی (0.08) و مدیریتی (0.05) قرار دارند. این موانع شامل ضعف ارتباط دانشگاه و صنعت، کمبود منابع مالی، نبود سیاستهای حمایتی، و تبعیضهای اجتماعی و جنسیتی است. تقویت همکاری دانشگاه و صنعت، بهبود زیرساختهای آموزشی و پژوهشی، و توجه به نیازهای جامعه، میتواند ارزشآفرینی از دانش را در ایران ارتقا دهد.
چکیده در محیط رقابتی امروز، مدیریت ارزش مبتنی بر دانش نقش مهمی در ارتقای پایداری سازمانی دارد. این رویکرد با بهرهگیری از دانش موجود، علاوه بر بهبود عملکرد، مزیت رقابتی پایدار ایجاد میکند. پژوهش حاضر با استفاده از مدلیابی معادلات ساختاری، تأثیر مدیریت ارزش مبتنی بر دانش بر پایداری سازمانی را بررسی کرده و نقش میانجی مشارکت کارکنان را تحلیل میکند. جامعه آماری شامل شعب بانک گردشگری ایران و نمونهگیری بهصورت تصادفی ساده (۱۶۵ نفر) انجام شده است. دادهها با سه پرسشنامه گردآوری و روایی و پایایی آنها تأیید شده است.
نتایج نشان داد که ابعاد مدیریت ارزش مبتنی بر دانش شامل شناسایی، ممیزی و سازماندهی دانش، رتبهبندی و بالفعلسازی ارزشها، ۹۲ درصد از تغییرات پایداری سازمانی را پیشبینی میکنند. همچنین، رابطه مثبت و معناداری بین مدیریت ارزش مبتنی بر دانش و مشارکت کارکنان (r=0.935) و بین مشارکت کارکنان و پایداری سازمانی (r=0.938) مشاهده شد. مشارکت کارکنان از طریق فرهنگ مشارکت، فرصتهای همکاری، پشتیبانی و انگیزه، تأثیر مدیریت ارزش مبتنی بر دانش را بر پایداری سازمانی تقویت میکند.
در نتیجه، مدیریت ارزش مبتنی بر دانش سازمانها را قادر میسازد تا از دانش موجود بهینه استفاده کرده و ارزشآفرینی را افزایش دهند. این رویکرد موجب رشد پایدار و ارتقای جایگاه سازمان در فضای رقابتی میشود و بهعنوان یک استراتژی کلیدی، موفقیت سازمان را تضمین میکند.
چکیده توجه به همکاریهای علمی بویژه همکاریهای علمی بین رشته ای سالهاست که مورد توجه و تاکید قرار گرفته است. جامعه ایران نیز از این امر مستثنی نبوده و در بروندادهای پژوهشی به ضرورت اینگونه مطالعات بارها اشاره شده است. بنابراین هدف پژوهش حاضر بررسی الگوی همکاری علمی پژوهشگران و میزان تعاملات بین رشتهای آنها است. پژوهش علمسنجی حاضر از دسته مطالعات کاربردی بوده و جامعه آماری پژوهش شامل 4014 مقاله در سالهای 1402 و 1403 (2022 و 2023) میباشد که در پنجاه و هفت نشریه در حوزههای علوم انسانی، هنر و معماری، فنی و مهندسی، علوم پایه، دامپزشکی و کشاورزی در نشریات ایرانی با بیشترین امتیاز از وزارت علوم، تحقیقات و فناوری منتشر شدهاند. ابزار تجزیه و تحلیل دادهها نرمافزار اکسل و راور ماتریس و وی.اُ.اس ویور است. یافتهها نشان داد که شبکه همنویسندگی در شش حوزه موضوعی براساس گروههای اصلی کوچک و همکاریهای درونرشتهای بیشتر شکل گرفته است و تعداد کمی از نویسندگان بهعنوان محور اصلی تولید علم عمل میکنند. علاوه بر این، الگوی تعداد نویسندگان و سطح همکاری بینرشتهای تحت تأثیر ماهیت رشتهها قرار دارد. بیشترین سطح تعامل بین رشتههای علوم پایه، فنی مهندسی و کشاورزی مشاهده شد. ساختار همکاریهای علمی در ایران بهاندازه کافی متنوع یا گسترده نیست. همکاریهای بینرشتهای سهم کمی دارند، در حالی که در سطح جهانی، این همکاریها رو به افزایش است. برای ارتقای همکاریهای بین رشتهای و بین دانشگاهی، بهبود زیرساختهای ارتباطات علمی، تقویت شبکههای تحقیقاتی پایدار و حمایت از سیاستها ضروری است.
مهیار همدمی کاشانی، زهره میرحسینی، سعید غفاری، محمدرحیم رسولی آزاد
چکیده هدف: امروزه توسعه و پیشرفت فناوری اطلاعات و ارتباطات و قابلیتهای نرمافزارهای نوین، استفاده از انواع محملهای ارتباطی را در ابعاد، اشکال، زمان و مکان بهطور اساسی توسعه داده است و مفاهیمی چون سواد، خواندن و مطالعه را بهطور اساسی دگرگون ساخته است. روش: پژوهش حاضر از نظر نوع در زمره تحقیقات کاربردی و از نظر ماهیت توصیفی می باشد روش مورد استفاده در این پژوهش سندی و تکنیک دلفی است. جامعه آماری این پژوهش را 30 نفر از کارشناسان و اساتید تشکیل دادند. در این پژوهش ده مورد از پرکاربردترین نرم افزار های کتاب خوان مورد مطالعه قرار گرفته است.ابزار گردآوری اطلاعات این پژوهش یک پرسشنامه ۲ مرحله ای است که در مرحله اول معیار های ارزیابی نرم افزارهای کتاب خوان مشتمل بر 115 معیار به صورت گویه هایی در اختیار جامعه آماری قرار گرفت. پس از دریافت نظرات و اصلاحات جامعه پنل دلفی، 82 مولفه مورد تایید قرار گرفت سپس پرسشنامه ویرایش شده و در اختیار خبرگان پنل دلفی قرار گرفت. یافتهها: نتایج حاصله نشانگرآنست که در کلیه مولفه های مورد بررسی نقصان مشهود و معناداری وجود دارد و ضرورت پیاده سازی استراتژی توسعه قابلیت ها و امکانات ، بهبود دسترسی، خلق جذابیت و شایستگی متمایز ضروری می نماید. نتیجهگیری: یافتههای پژوهش نشان داد که نرمافزارهای کتابخوان ایرانی در تمامی مؤلفههای مورد بررسی با کاستیهای معناداری مواجهاند. این امر بیانگر آن است که توسعه این نرمافزارها بدون تکیه بر معیارهای استاندارد ارزیابی، امکان ارتقای مطلوب را نخواهد داشت.
چکیده هدف این پژوهش، طراحی و اعتباریابی پرسشنامهای برای سنجش مهارت مهندسی پرامپت در استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی توسط اعضای هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبائی است. در این راستا، از رویکرد ترکیبی کیفی–کمی استفاده شد. در مرحلهی کیفی، متون علمی و پژوهشهای مرتبط با مهندسی پرامپت در پایگاههای معتبر داخلی و خارجی با روش تحلیل محتوای کیفی استقرایی بررسی گردید. در نتیجه، ۱۷ اصل کلیدی پرامپتنویسی استخراج شد که چارچوب مفهومی پرسشنامه را شکل دادند. در مرحلهی کمی، بر مبنای اصول استخراجشده، پرسشنامهای بهعنوان ابزار پژوهش در قالب دو بخش طراحی شد: بخش نخست شامل دادههای جمعیتشناختی و بخش دوم شامل ۴۰ گویه در قالب سؤالات بسته و باز. روایی صوری و محتوایی پرسشنامه توسط سه تن از متخصصان حوزه هوش مصنوعی و علم اطلاعات تأیید گردید. همچنین، بهمنظور بررسی پایایی، پرسشنامه میان ۳۰ نفر از اعضای هیئت علمی بهصورت آزمایشی اجرا و مقدار آلفای کرونباخ برابر با 0/94 بهدست آمد که بیانگر پایایی بسیار مطلوب ابزار است. نتایج پژوهش نشان داد که پرسشنامه طراحیشده علاوه بر دارا بودن روایی و پایایی مناسب، از جامعیت مفهومی برخوردار است و میتواند بهعنوان ابزاری علمی و کاربردی برای ارزیابی سطح آشنایی و بهکارگیری مهندسی پرامپت در میان اعضای هیئت علمی مورد استفاده قرار گیرد.
چکیده هدف: این پژوهش با هدف بررسی نقش کتابداران کتابخانههای عمومی و متخصصان جهاد کشاورزی در مستندسازی و بازیابی دانش بومی زعفران در خراسان جنوبی، ایران انجام شده است. روش شناسی: پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و روش مطالعه موردی انجام شد. دادهها از طریق مصاحبههای غیرساختاریافته با کتابداران کتابخانههای عمومی (20 نفر) و متخصصان جهاد کشاورزی (10 نفر) در خراسان جنوبی و با استفاده از نمونهگیری هدفمند گردآوری شد. مصاحبهها بر شیوههای مستندسازی دانش بومی، سازوکارهای بازیابی، چالشهای موجود و راهکارهای پیشنهادی تمرکز داشتند. دادهها با استفاده از تحلیل محتوای کیفی و از طریق کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند. یافته ها: یافتهها نشان داد که دانش بومی زعفران عمدتاً از طریق روایتهای شفاهی، مصاحبه با کشاورزان باتجربه، مستندسازی چندرسانهای، منابع مکتوب و آرشیوهای محلی مستندسازی میشود. شیوههای بازیابی دانش شامل مخازن دیجیتال، نظامهای اطلاعاتی، سازماندهی فرادادهها، کتابخانههای دیجیتال و میانجیگری اطلاعاتی بود. همچنین، پژوهش چالشهای متعددی از جمله ضعف زیرساختهای فناورانه، محدودیت همکاریهای نهادی، نبود مشارکت کافی و نابودی تدریجی دانش بومی به دلیل سالخوردگی دارندگان دانش را شناسایی کرد. نوآوری/ارزش: این پژوهش با تمرکز ویژه بر دانش بومی زعفران در خراسان جنوبی، به ادبیات محدود مدیریت دانش بومی کشاورزی در ایران کمک میکند. همچنین، نقش مشارکتی کتابداران و متخصصان جهاد کشاورزی را در حفاظت، سازماندهی و بازیابی دانش بومی کشاورزی برجسته میسازد. نتیجهگیری: پژوهش حاضر نتیجهگیری میکند که حفاظت و بازیابی پایدار دانش بومی زعفران مستلزم همکاری یکپارچه میان کتابخانهها، نهادهای کشاورزی، جوامع محلی و نظامهای اطلاعاتی دیجیتال است.
چکیده هدف پژوهش حاضر نقش شکاف دیجیتال، خودکارآمدی فناورانه و تابآوری دیجیتال بر سواد هوش مصنوعی در معلمان بود. روش پژوهش کاربردی و توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش حاضر، کلیه معلمان مدارس مقطع ابتدایی شهر تبریز بودند که در سال تحصیلی 1405-1404 بودند که از این جامعه به روش نمونهگیری تصادفی خوشهای چندمرحلهای تعداد 150 نفر انتخاب شدند. برای جمعآوری دادهها از پرسشنامههای سواد هوش مصنوعی رودریگز-دیوس و همکاران (2016)، شکاف دیجیتال گاپتا و سریواتاوا (2011)، خودکارآمدی فناورانه ملائی (1404) و تابآوری دیجیتال ملائی و همکاران (1403) استفاده شد. تجزیه و تحلیل دادهها با روش آماری ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه همزمان انجام گرفت. نتایج پژوهش نشان داد که بین سواد هوش مصنوعی با شکاف دیجیتال و مؤلفههای شکاف فناوری، شکاف سواد اطلاعاتی و شکاف دسترسی به اطلاعات رابطه مثبت و معنادار وجود دارد. همچنین بین سواد هوش مصنوعی با توانایی استفاده از ابزارها ، اعتماد به نفس در حل مشکلات نوآوری در استفاده از فناوری آموزشی و مدیریت کلاس رابطه مثبت و معنادار وجود دارد (001/0≥P). از سویی نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که شکاف دیجیتال و خودکارآمدی فناورانه و تابآوری دیجیتال پیشبینی کننده سواد هوش مصنوعی هستند. بر اساس نتایج پژوهش، ارتقای سواد هوش مصنوعی معلمان مستلزم توجه همزمان به بهبود دسترسی به زیرساختهای دیجیتال و تقویت توانمندیهای فردی معلمان است؛ از این رو، کاهش شکاف دیجیتال در کنار برنامههای توانمندسازی حرفهای با تأکید بر افزایش خودکارآمدی فناورانه و تابآوری دیجیتال میتواند نقش مؤثری در توسعه سواد هوش مصنوعی در نظام آموزشی ایفا کند.
چکیده در عصر تحول دیجیتال، خدمات فناوریمحور بهعنوان یکی از مهمترین منابع سرمایه نامشهود سازمانی شناخته میشوند که میتوانند ارزشآفرینی و تجربه کاربری را در سازمانهای خدماتی ارتقا دهند. هدف پژوهش حاضر تحلیل اثر ارزش خدمات و تعامل دیجیتال بهعنوان سرمایه نامشهود در بهبود تجربه کاربران کتابخانههای عمومی استان ایلام است و در این راستا نقش میانجی متغیرهای سهولت استفاده و سودمندی درکشده در چارچوب مدل پردازش فناوری بررسی شده است. این مطالعه از نظر هدف کاربردی و از لحاظ روش توصیفی–پیمایشی با رویکرد همبستگی انجام شد. جامعه آماری شامل کاربران فعال کتابخانههای عمومی استان ایلام بوده و بر اساس فرمول کوکران 380 نفر بهروش خوشهای چندمرحلهای انتخاب شدند. دادهها با استفاده از پرسشنامه استاندارد جمعآوری شد و روایی سازه، همگرایی و واگرایی تأیید گردید. همچنین پایایی ابزار با آلفای کرونباخ بالاتر از 70% برای تمامی متغیرها مناسب تشخیص داده شد. تحلیل دادهها توسط نرمافزارهای SPSS25 و SmartPLS3.3 انجام گرفت. یافتهها نشان داد ارزش خدمات و تعامل دیجیتال اثر مثبت و معناداری بر تجربه کاربران، سهولت استفاده و سودمندی درکشده دارند. همچنین نتایج حاکی از نقش میانجی دو متغیر ادراکی است؛ به این معنا که خدمات با ارزش و تعاملات دیجیتال مؤثر از طریق افزایش احساس سودمندی و سهولت استفاده، تجربه کاربران را بهصورت مستقیم و غیرمستقیم تقویت میکنند. بر این اساس، توجه به سرمایهگذاری در توسعه خدمات دیجیتال و بهبود کیفیت تعاملات فناورانه میتواند بازده نامشهود سازمانی و رضایت کاربران کتابخانههای عمومی استان ایلام را افزایش دهد.
چکیده هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی آموزش مدیریت اطلاعات شخصی به روش کلاس معکوس بر کاهش اضطراب اطلاعاتی و اهمالکاری تحصیلی دانشجویان دانشگاه فرهنگیان بود. پژوهش حاضر بر حسب هدف، کاربردی و بر اساس شیوه گردآوری اطلاعات از نوع تحقیقات نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه پژوهش را کلیه دانشجویان دانشگاه فرهنگیان شعبه الزهرای شهر تبریز تشکیل دادند که 30 نفر از آنها با روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایشی15 نفر و کنترل 15 نفر جایگزین شدند. از ابزار پرسشنامه ایمان زاده و مرندی حیدرلو (1403) و مقیاس اهمالکاری تحصیلی سولومون و راثبلوم(1984) به عنوان پیش آزمون- پس آزمون استفاده شد. بسته اموزشی طراحی شده پس از تایید اساتید محترم راهنما و مشاور و متخصصان حوزه علم اطلاعات، از نظر روایی محتوایی مورد تایید قرار گرفت. بسته آموزشی طراحی شده در 10 جلسه 60 دقیقه ای به گروه آزمایشی آموزش داده شد. در بخش آمار توصیفی شاخص هایی نظیر فراوانی، میانگین و انحراف استاندارد نمرات و در بخش استنباطی برای تحلیل داده ها از آزمون تحلیل کواریانس چند متغیره استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد که بین میانگین نمرۀ پس آزمون دو گروه آزمایش و کنترل در متغیرهای اضطراب اطلاعاتی و اهمالکاری تحصیلی دانشجویان تفاوت معناداری وجود دارد و آموزش مدیریت اطلاعات شخصی به روش کلاس معکوس بر کاهش اضطراب اطلاعاتی و اهمالکاری تحصیلی دانشجویان تاثیر گذار بوده است. ب
سید هاشم قدمی، محمد حسن زاده، نجلا حریری، داریوش مطلبی
چکیده نظامهای پشتیبان تصمیم بهعنوان حوزهای میانرشتهای در پیوند با علم اطلاعات، مدیریت دانش و فناوریهای هوشمند گسترش یافتند؛ بااینحال، تنوع موضوعات، روشها و زمینههای کاربردی، دستیابی به تصویری یکپارچه از تحول و ساختار دانش این حوزه را دشوار ساخت. هدف پژوهش حاضر، ترسیم نقشه دانش نظامهای پشتیبان تصمیم از طریق تحلیل روندهای پژوهشی، ساختار مفهومی و روابط همرخدادی مفاهیم بود. پژوهش با رویکرد مرور نظاممند و تلفیق تحلیل کتابسنجی، تحلیل محتوای کیفی ساختاریافته و تحلیل شبکه همرخدادی انجام شد. پیکره پژوهش شامل ۶۴۴ منبع علمی منتشرشده در بازه ۱۹۸۰ تا ۲۰۲۵ بود که پس از جستوجو و غربالگری نظاممند انتخاب شدند. برای اطمینان از اتکاپذیری فرایند، توافق ارزیابان در ارزیابی کیفیت منابع و کدگذاری مفاهیم بررسی شد. یافتهها نشان دادند که تولید علمی این حوزه روندی افزایشی داشت و ساختار مفهومی آن در قالب شبکهای چندسطحی از مضامین بنیادی، فناورانه و کاربردی سازمان یافت. فرایند و فازهای تصمیمگیری، اجزای نظامهای پشتیبان تصمیم و کاربردهای فنی و عملیاتی، محورهای غالب این ساختار را تشکیل دادند. روابط مفهومی نیز شبکهای متراکم اما نابرابر و الگویی سازگار با ساختار هسته–پیرامونی را نشان دادند و مقایسه با دو مدل مرجع نشان داد تفسیر خوشهبندی به مدل تهی وابسته است، درحالیکه برازش هسته–پیرامون فراتر از مرجع حافظ درجه باقی ماند. این پژوهش بازنمایی یکپارچهای از روند تحول، معماری مفهومی و پیوندهای دانشی نظامهای پشتیبان تصمیم فراهم کرد. نتایج، مبنایی برای جهتدهی به پژوهشهای آینده، شناسایی خلأهای دانشی و توسعه چارچوبهای مفهومی و کاربردی این حوزه ارائه داد.
چکیده هدف:پژوهش حاضر با هدف واکاوی نقش محوری زبان در فرآیند بازیابی اطلاعات، تلاش دارد تأثیر ساختارهای نحوی، ویژگیهای معناشناختی و تفاوتهای زبانی میان کاربر و سامانههای جستجو را بر دقت و مرتبط بودن نتایج بازیابی تحلیل کند. این مطالعه در پی تبیین موانع زبانی موجود در تبدیل نیاز اطلاعاتی به منطق جستجو و ارائه راهکارهایی برای ارتقای همگرایی میان زبان کاربران و زبان سیستمهای بازیابی است. روش:دادههای این پژوهش با رویکرد تحلیلی–توصیفی از تحلیل ۲۰۰ سند علمی و تخصصی از پایگاههای معتبر اطلاعاتی بهدست آمد که بر اساس معیارهای کیفیت علمی، ارتباط موضوعی و تنوع حوزه محتوایی گزینش و سپس با استفاده از شاخصهای نحوی، واژگانی و معناشناختی مورد تحلیل کیفی و کمی قرار گرفتند. یافته ها:نتایج پژوهش نشان داد که ساختار نحوی واضح و انتخاب واژگان دقیق در پرسشهای کاربران، دقت سامانههای جستجو را افزایش میدهد. بخش مهمی از ناکارآمدی در جستجو ناشی از شکاف میان زبان طبیعی کاربران و زبان ساختیافته سیستمهاست و تحلیل معنایی و کاهش شکاف بین زبان طبیعی و زبان ساختیافته، از عوامل کلیدی کیفیت بازیابی اطلاعات است.نتایج از منظر نظری نیز نشان داد که تحلیل زبان در بازیابی اطلاعات میتواند از دیدگاههای فلسفه زبان و نظریه کاربرد معنا بهرهمند شود. نتیجهگیری:پژوهش حاضر اثبات کرد که زبان نهتنها ابزار بیان نیاز اطلاعاتی، بلکه عنصر بنیادین در شکلگیری، تفسیر و پردازش آن است. توجه همزمان به ابعاد نحوی، معناشناختی و زمینهای پرسشها و بهبود سازوکارهای ترجمه میان زبان طبیعی و زبان جستجو میتواند موجب ارتقای چشمگیر دقت و کارایی نظامهای بازیابی شود.
چکیده امروزه دانش و سرمایههای فکری سازمانها یکی از مزیتهای اصلی رقابت محسوب میشود و میتوان اذعان داشت که دانش، قلب اقتصاد جهانی است و این امر مستلزم شناسایی عوامل کلیدی موفقیت و اقدام عملی برمبنای این عوامل تأثیرگذار در مراحل مختلف طراحی و استقرار سیستم مدیریت دانش است. هدف از انجام این پژوهش، شناسایی مؤلفههای مدیریت دانش و وضعیت پیادهسازی آنها در دانشگاه کردستان بود. روش پژوهش در این مطالعه از نوع کاربردی و به روش پیمایشی – توصیفی بوده است. جامعه آماری اعضای هیات علمی دانشگاه کردستان در سال تحصیلی 1393-94 بودند. از ابزار پرسشنامه برای جمعآوری اطلاعات استفاده شد و برای تجزیهوتحلیل دادهها از آمار توصیفی و استنباطی و نرمافزار spss و Lisrel بهره گرفته شد. نتایج تحقیق نشان داد که بین اجرای بهینهتر سیستم مدیریت دانش با شاخصهای (فناوری اطلاعات، شاخص توانمندی ساختار و فرهنگسازمانی، عنصر توانمندی مدیریتی و عنصر فرایند مدیریت دانش) رابطه معناداری وجود دارد. نتایج تحقیق نشان داد که بین اجرای بهینهتر سیستم مدیریت دانش با مؤلفههای (فناوری اطلاعات، شاخص توانمندی ساختار و فرهنگسازمانی، عنصر توانمندی مدیریتی و عنصر فرایند مدیریت دانش) رابطه معناداری وجود دارد.
چکیده هدف: این پژوهش با هدف بررسی رابطه عوامل جمعیت شناختی و میزان پیاده سازی مدیریت دانش از دیدگاه کارکنان شرکت پالایش نفت اصفهان انجام شد. روش: تحقیق حاضر از نوع کاربردی و به روش پیمایشی - توصیفی و جامعه پژوهش 2454 تو و با استفاده از فرمول نمونه گیری کوهن 368 تو کارکنان شرکت پالایش نفت اصفهان است. تمام کارکنان این شرکت بود. به منظور تعیین حجم نمونه از فرمول نمونه گیری کوهن استفاده شد. روش نمونه گیری، تصادفی طبقه ای و ابزارگردآوری داده ها پرسشنامه محقق ساخته، با مقیاس پنج درجه ای لیکرت بود که پایایی آن بر حسب ضریب آلفای کرونباخ مقدار 0.94 بدست آمد. برای تحلیل پاسخنامه های دریافتی، در سطح آمار توصیفی از فراوانی و میانگین و در سطح آمار استنباطی از آزمون های t دو نمونه ای، آزمون آنوا و ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد. یافته ها: یافته ها نشان داد پالایش نفت اصفهان بین عوامل جمعیت شناختی بررسی شده فقط بین جنسیت و میزان پیاده سازی مدیریت دانش در شرکت رابطه معنی دار وجود داشت. نتیجه گیری: نتایج نشان داد کارکنان زن و مرد در مورد میزان پیاده سازی زیرساخت های سازمانی و فناوری مدیریت دانش در شرکت پالایش نفت اصفهان دیدگاه های متفاوتی دارند، و کارکنان زن نسبت به میزان پیاده سازی زیرساخت های سازمانی و فناوری مدیریت دانش خوش بین ترند و نگرش بهتری دارند در نتیجه برای پیاده سازی گسترده ی مدیریت دانش در سازمان، باید به ویژگی های جمعیت شناختی آزاد توجه داشت.
چکیده هدف این پژوهش شناسایی الگوی ساختاری رابطه بین فرهنگسازمانی (مدل هافستد) و سبکهای رهبری (مدل هرسی و بلانچارد) با مدیریت دانش در بین اعضای هیئتعلمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اصفهان (خوراسگان) بود. روش تحقیق ازنظر هدف کاربردی و ازنظر نحوه گردآوری دادهها توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری تحقیق حاضر را کلیه اعضای هیئتعلمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اصفهان (خوراسگان) به تعداد نفر 380 تشکیل دادند که از طریق فرمول کوکران تعداد 180 نفر بهعنوان نمونه از طریق روش طبقهای متناسب با حجم انتخاب شدند و ابزار پژوهش پرسشنامه استاندارد فرهنگسازمانی هافستد (2001)، پرسشنامه استاندارد سبکهای رهبری (مدل هرسی و بلانچارد) (1986) و پرسشنامه استاندارد مدیریت دانش لاوسون (۲۰۰۳) بود. روایی پرسشنامهها بر اساس روایی محتوایی با استفاده ازنظر صاحبنظران، صوری بر مبنای دیدگاه تعدادی از جامعه آماری و سازه با روش تحلیل عاملی موردبررسی قرار گرفتند و پس از اصطلاحات لازم روایی مورد تائید قرار گرفت و از سوی دیگرپایایی پرسشنامهها با روش آلفای کرونباخ به ترتیب برای فرهنگسازمانی 89/0 و سبکهای رهبری 88/0 و پرسشنامه مدیریت دانش 90/0 برآورد شد و تجزیهوتحلیل دادهها در دو سطح توصیفی و استنباطی مشتمل بر ضریب همبستگی پیرسون و الگوسازی معادله ساختاری (SEM) انجام گرفت. نتایج تحقیق نشان داد که فرهنگسازمانی و سبکهای رهبری با مدیریت دانش در بین اعضای هیئتعلمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اصفهان (خوراسگان) رابطه معنیدار دارد (p<0/05) نتایج حاصل از الگوسازی معادله ساختاری ((SEM نشان داد که فرهنگسازمانی و سبکهای رهبری بر مدیریت دانش تاثیر دارد.
چکیده هدف از پژوهش حاضر شناسایی رفتار اطلاعیابی و چگونگی اولویتدهی و استفادهی دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه آزاد شیراز از منابع اطلاعاتی و ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ ﻧﻘﺶ ﺑﺮﺧﻲ وﻳﮋﮔﻲﻫﺎی ﺟﻤﻌﻴﺖﺷﻨﺎﺧﺘﻲ داﻧﺸﺠﻮﻳﺎن در ﻓﺮاﻳﻨـﺪ اطلاعیابی و اﺳﺘﻔﺎده از ﻣﻨﺎﺑﻊ اﻃﻼﻋﺎﺗﻲ بود.روش پژوهش پیمایشی بود. جامعه پژوهش 298 نفر از دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه آزاد شیراز بودند که به روش نمونهگیری تصادفی طبقهای نسبی انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه محققساخته بوده است. تجزیهوتحلیل دادهها به کمک آمار توصیفی و استنباطی و با استفاده از نرمافزار SPSS صورت گرفت.یافتههای پژوهش نشان داد که دانشجویان برای رفع نیازهای اطلاعاتی و روزآمدسازی اطلاعات خود بیشترین استفاده را به ترتیب از منابع الکترونیکی، چاپی و سپس انسانی داشتند. اﻛﺜﺮ اﻓﺮاد موردبررسی ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﻛﻪ فناوریهای اﻃﻼﻋﺎﺗﻲ و ارﺗﺒﺎﻃﻲ در ﻛﺎﻫﺶ ﻣﺮاﺟﻌﻪ آﻧﺎن ﺑﻪ ﻛﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ﻧﻘﺶ داﺷﺘﻪ اﺳﺖ. آﻧﺎن از ﻛﺘﺎﺑﺪاران در ﻣﺮﺣﻠﻪی ﻧﺨﺴﺖ ﺑﺮای ﺟﺎﻳﺎﺑﻲ کتابها ﻳﺎ اﺳـﻨﺎد و جستوجوی اﻃﻼﻋﺎت ﻛﻤﻚ میطلبند. داﻧﺸﺠﻮﻳﺎن در ﻓﺮاﻳﻨﺪ اطلاعیابی با مشکلاتی مانند ﭘﺮاﻛﻨﺪﮔﻲ اﻃﻼﻋﺎت در مکانهای ﺑﺴـﻴﺎر ﻣﺨﺘﻠـﻒ، ﮔـﺮان ﺑﻮدن ﺗﻬﻴﻪ ﻣﻨﺎﺑﻊ اﻃﻼﻋﺎﺗﻲ و ﻣﻮﺟﻮد ﻧﺒﻮدن آﺧﺮﻳﻦ اﻃﻼﻋﺎت ﻣﻮاﺟﻪ بودند. بهرغم گسترش فناوریهای اطلاعاتی و ارتباطی بر میزان مراجعه حضوری دانشجویان به دانشگاه، تمامی انواع منابع اطلاعاتی همچنان مورداستفاده بود. متنوع بودن اهداف کسب اطلاعات، عامل تعیینکننده نوع منبع اطلاعاتی بود و دانشجویان برحسب نیاز اطلاعاتی خود منبع اطلاعاتی را مشخص کرده و از آن استفاده میکردند.
عباس قائدامینی هارونی، مهرداد صادقی ده چشمه، غلام رضا مالکی فارسانی، الهه مشرف قهفرخی، سمیه شاه بندری قوچانی
چکیده پژوهش حاضر با هدف شناسایی مؤلفههای پنهانسازی دانش انجام گرفت. پژوهش حاضر، با روش کیفی از نوع فراترکیب انجام شد. جامعه آماری پژوهش حاضر تمامی مقالات و پژوهشهایی بود که در حیطه موضوع پژوهش بین سالهای 1391-1404 و 2012-2024 انجام شد. نمونهگیری بهصورت هدفمند و تمام شماری انجام شد. در این پژوهش 755 پژوهش مرتبط یافت شد که پس از بررسی، درنهایت مقالات به 255 پژوهش کاهش پیدا کرد. دادهها با استفاده از مدل استراوس و کوربین مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفت. یافتهها نشان داد که 555 مفهوم، 155 مقوله فرعی و 25 مقوله اصلی استخراج شد که عبارتاند از شرایط علی (عوامل سازمانی، عوامل فردی، عوامل شغلی، عوامل گروهی و عوامل دانشی)، شرایط زمینهای (ویژگیهای شخصیتی، عوامل کاری، عوامل فنی و محیطی، عوامل سیاسی و عوامل فرهنگی)، شرایط مداخلهگر (ویژگیهای عاطفی، ویژگیهای عاطفی و عوامل اجتماعی)، راهبردها (سبک رهبری، تقویت هوش، تقویت ارتباطات بین فردی، تقویت ارتباطات سازمانی، تقویت عملکرد، تقویت ارزشهای اسلامی، تقویت رفتارهای داوطلبانه و اجرای مدیریت دانش) و پیامدها (شغلی، گروهی، سازمانی و فردی).
چکیده هدف: هدف این پژوهش، بررسی نقش مدیریت دانش و خلاقیت سازمانی در بهرهوری منابع انسانی است. روش: پژوهش حاضر توصیفی- پیمایشی و از نظر اهداف، کاربردی است. جامعه آماری این پژوهش را 300 نفر از کارمندان شرکت مجتمع گازی پارس جنوبی تشکیل میدهند. برای جمع آوری دادهها از پرسشنامه استفاده شده است. روایی محتوای پرسشنامه با استفاده از نظر چند تن از متخصصان مدیریت ، اساتید و استفاده از آن در چندین پژوهش محاسبه شد. جهت محاسبه پایایی پرسشنامه از روش آلفای کرونباخ استفاده شده است که ضریب محاسبه شده برای کل پرسشنامه 098/0 محاسبه گردید. در نهایت به منظور بررسی و مقایسه توصیفی و استنباطی دادهها از شاخصهای توصیفی و آزمونهای استنباطی کلموگروف- اسمیرنوف، ضریب همبستگی، تحلیل رگرسیون و آزمون فرید من استفاده شده است. یافتهها: بین ابعاد مدیریت دانش و خلاقیت سازمانی با بهرهوری منابع انسانی رابطه مثبت و معنی داری وجود دارد. از این میان بعد خلق دانش و بعد مکانیزم های نو آوری بیشترین رابطه را با بهره وری منابع انسانی دارد. همچنین بعد کاربرد دانش و بعد اعتقادات و فضای سازمان بیشترین تأثیر را بر بهرهوری منابع انسانی دارند. در نهایت بر اساس رتبه بندی ابعاد ، بعد کاربرد دانش و بعد صلاحیت منابع انسانی دارای بیشترین اهمیت در بهرهوری منابع انسانی است. نتیجهگیری: سازمانها باید نسبت به بهبود بهرهوری منابع انسانی در جهت تقویت و استفاده از دانش نیروی انسانی که مهم ترین عامل افزایش بهرهوری است گام بردارند و از تواناییهای ذهنی و فکری کارکنان در جهت تولید کالا و خدمات با کیفیت حمایت کنند.
قاسم آزادی احمدآبادی، زهرا آزادی احمدآبادی، اکرم آزادی احمدآبادی
چکیده هدف: هدف پژوهش، ارزیابی میزان تأثیر ابزارهای فناوری اطلاعات در اجرای مدیریت دانش در بانک تجارت است. روش: روش پژوهش پیمایشی از نوع همبستگی و ازنظر هدف، کاربردی بوده که بر اساس نظرات 75 کارشناس از بانک تجارت، انجامگرفته است. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامهی 34 سؤالی بود که با نرمافزار آماری SPSS20 مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفت. برای تجزیهوتحلیل دادهها، از روش آمار توصیفی- استنباطی با آزمون T یک نمونهای استفاده شد. یافتهها: میان ابزارهای فناوری اطلاعات در تولید و کسب دانش، ذخیره و پردازش، اشتراک و به کارگیری دانش، رابطه معنیداری وجود دارد. نتیجهگیری: استفاده از ابزارهای فناوری اطلاعات نظیر اتوماسیون اداری، اینترنت، سامانههای نظام پیشنهادها، پست الکترونیکی و ویدئو کنفرانس و جز آن، در اجرای بهتر فرایند مدیریت دانش مؤثر است